علوم تربیتی86

سلام دوستان .........خوش امدید

i love you
نویسنده : ترنم - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌پVیآدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

                 


comment نظرات ()
شمع فرشته
نویسنده : ترنم - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧

مردی که همسرش را از دست داده بود، دختر سه ساله اش را بسیار دوست میداشت . دخترک به بیماری سختی مبتلا شد ، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی‌اش را دوباره به دست آورد هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد. پدر در خانه‌اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی‌کرد و سرکار نمیرفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.
شبی پدر رویای عجیبی دید. دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند. 
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان بجز یکی روشن بود. مرد وقتی جلوتر رفت و دید که فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است. پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید: دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟ 
دخترک به پدرش گفت: بابا جان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش میکند و هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم. 
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید


comment نظرات ()
 
نویسنده : ترنم - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩

ای بتول پاک، السلام
قلب چاک چاک السلام
حاصل جوانی علی
ماه ارغوانی علی
لحظه ای درنگ کن بمان
وقت ناتوانی علی
بی تو سر بلند می کنند
دشمنان جانی علی
بی تو سجده می کند به خاک
روح آسمانی علی

شهادت دخت نبی اکرم فاطمه زهراس تسلیت باد


comment نظرات ()
داستانی فوق العاده
نویسنده : ترنم - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٤

یک یهودى و فقیر با شخصى آتش پرست که مال زیاد داشت ، به راهى مى رفتند، آتش پرست شترى داشت و اسباب سفر نیز همراه داشت ؛ از یهودى سؤ ال کرد: مذهب و مرام تو چیست ؟
گفت : عقیده ام آن است که جهان را آفریدگارى است و او را پرستش مى کنم و به او پناه مى برم ، و هر کس موافق مذهب من مى باشد به او نیکى مى کنم و هر کس مخالف مذهب من است خون او را بریزم .
یهودى از آتش پرست سؤ ال کرد: مرام تو چیست ؟ گفت : خود و همه موجودات را دوست مى دارم و به کسى بدى نمى کنم و به دوست و دشمن احسان و نیکى مى کنم . اگر کسى با من بدى کند به او جز با نیکى رفتار نکنم ، به سبب آنکه مى دانم که جهان هستى را آفریدگارى است . یهودى گفت : این قدر دروغ مگو که من همنوع تو هستم ، و تو روى شتر با وسایل مسافرت مى کنى و من با پاى پیاده با تهى دستى ، نه از خوراک خود مى دهى و نه سوار بر شترت مى نمایى
.
آتش پرست از شتر پیاده شد و سفره غذا را در مقابل یهودى پهن کرد یهودى مقدارى نان خورد و با خواهش بر شتر او نشست تا خستگى بگیرد. مقدارى راه که با یکدیگر حرکت کردند، یهودى ناگهان تازیانه بر شتر نواخت و فرار نمود. آتش پرست هر چند فریاد کرد: که اى مرد من به تو احسان نمودم آیا این جزاى احسان من است که مرا در بیابان تنها بگذارى ، فایده اى نکرد. یهودى با فریاد مى گفت : قبلا مرام خود را به تو گفتم که هر کس مخالف مرام من است او را هلاک کنم
.
آتش پرست رو به آسمان کرد و گفت : خدایا من به این مرد نیکوئى کردم و او بدى نمود، داد مرا از او بستان
.
این گفت و به راه خود ادامه داد. هنوز مقدارى راه را نپیموده بود که ناگهان چشمش به شترش افتاد که ایستاده و یهودى را بر زمین انداخته و تمام بدنش مجروح و ناله اش بلند است
.
خوشحال شد و شتر خود را گرفت و بر آن نشست و مى خواست حرکت کند که ناله یهودى بلند شد: اى مرد نیکوکار تو میوه احسان را چشیدى و من پاداش بدى را دیدم ، اینک به عقیده خودت از راه احسان رومگردان و به من نیکى کن و مرا در این بیابان رها مکن
.
او بر یهودى رحم و شفقت نمود او را بر شتر خویش سوار کرد و به شهر رساند


comment نظرات ()
 
نویسنده : ترنم - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٩

هرکی ارمنی بلده بخونه( هیراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ منکیم ساسحا) هرکی هم ارمنی بلد نیست از آخر بخونه


comment نظرات ()
سیزد بدر و سبزه گره زدن
نویسنده : ترنم - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٢

یکی از مراسم زیبای نوروز مراسم سیزده بدروگره زدن سبزه است که خانمها به ان علاقه زیادی دارند .

جشن سیزده فروردین ماه روز بسیارمبارک و فرخنده است .ایرانیان چون در مورد این روزاگاهی کمتری دارندان روز را نحس میدانند وبرای بیرون کردن نحسی از خانه وکاشانه خود کنار جویبارها وسبزه ها میروند وبه شادی می پردازند . تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که 13 نوروز نحس است . بلکه قریب به اتفاق روزسیزده نوروز را بسیار مسعود وفرخنده دانسته اند .مثلا در صفحه 266 اثار الباقیه جدولی برای سعد ونحس اورده شده که در ان سیزده نوروزکه تیر روز نام دارد کلمه (سعد)به معنی فرخنده امده وبه هیچ وجه نحوست وکراهت ندارد .بعد ازاسلام چون چون سیزده تمام ماه ها را نحس میدانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نحس شمرده اند .وقتی در مورد نکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت وبررسی کنیم  مشاهده میشود موضوع بسیار معقول ومستند به سوابق تاریخی  است .سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده میشود مربوط به فرشته بزرگ وارجمندی است که "تیر"نام دارد .درپهلوی ان را تیشتر میگویند. فرشته مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند وداستان شیرینی دارد .

ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن وشادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است ، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ وصحرا می رفتند وشادی میکردند ودر حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دوره نوروز را به پایان میرسانیدند.

سبزه گره زدن

 

افسانه افرینش در ایران باستان ومسئله نخستین بشر ونخستین شاه  ودانستن روایاتی درباره کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان امده واو را اولین پادشاه  ونخستین بشر نامیده است.گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض وانبیاء وگفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم وبیرونی در کتاب اثار الباقیه بر پایه همان اگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد .

مشیه ومشیانه که پسر ودختر دوقلوی کیومرث بودند روزسیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند .در ان زمان چون عقد ونکاحی شناخته شده نبود .ان دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایه ازدواج خود را بنا نهادند .

این مراسم را به ویژه دختران وپسران دم بخت انجام میدانند وامروزه هم پسران ودختران برای بستن پیمان زناشویی نیت  میکنند وعلف گره میزنند .این رسم از زمان کیانیان تقریبا متروک شد .ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده وتا امروز باقیمانده است . در کتاب مجمل التواریخ چنین امده است ("اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان  او را کل شاه  گویند .پسر ودختری از او ماند که مشیه ومشیانه نام گرفتندودر روز سیزده نوروز باهم ازدواج کردند ودرمدت پنجاه سال هیجده فرزند به وجود اوردند وچون مردند جهان نود وچهار سال بی پادشاه ماند ")

چنانکه به بحث  جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران وعراق که زرتشت را از خود میدانند روز سیزده فروردین راجزو جشن عید نوروز به شمار می اورند.

 

 


comment نظرات ()
عشق وعبادت
نویسنده : ترنم - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱

چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید :
 
" راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید :
 " هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ "
سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟
 
من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم .
 
رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن .
بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم  بوده باشد.
 
 
مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!!
یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی .
 
گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.
 
اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی  ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی .
 
عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول  است که به اوج تمامیت رسیده باشی.


comment نظرات ()
میخواهم دیگران را بفهمم
نویسنده : ترنم - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی،همدردی کنم

بیش از آنکه مرا بفهمند ، دیگران را درک کنم

پیش از آنکه وستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستایم و در بخشیدن است،که بخشیده می شویم و

در مردن است،که حیات ابدی می یابیم.




comment نظرات ()